hessamdehghan کاربر جدید وضعيت: آفلاين 17 بهمن ماه ، 1388 تعداد ارسالها: 1 امتياز: 0 تشکر کرده: 0 تشکر شده 1 بار در 1 پست
ارسال شده در: دوشنبه، 19 بهمن ماه ، 1388 23:01:26 موضوع مطلب: امان از دست این ایرانیها
عبید زاکانی
خواب دیدم قیامت شده است. هرقومی را داخل چالهای عظیم انداخته و بر سرهر چاله نگهبانانی گرز به دست گمارده بودند الا چالهی ایرانیان. خود را به عبید زاکانی رساندم و پرسیدم: «عبید این چه حکایت است که بر ما اعتماد کرده نگهبان نگماردهاند؟»
گفت:
«میدانند که به خود چنان مشغول شویم که ندانیم در چاهیم یا چاله.» خواستم بپرسم: «اگر باشد در میان ما کسی که بداند و عزم بالا رفتن کند...» نپرسیده گفت: گر کسی از ما، فیلش یاد هندوستان کند خود بهتر از هر نگهبانی لنگش کشیم و به تهِ چاله باز گردانیم!